حمد الله مستوفى قزوينى
26
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
150 كه در روى مهتركشى در « 1 » خلاف * چرا خود ندادى به من با غلاف ز بد اصلى خويش دارى به ياد * كه با من چهها كردهاى از عناد به مادر مرا باز خواندى به نام * نكردى به من در خلافت سلام چو بر تو در آن عهد كردم سلام * ندادى جوابم نكردى قيام به بالاى نامم ز نامت نشان * نوشتى به منشور چون بيهشان 155 خلافت فگندن ز من خواستى * در آن كار صد حيله آراستى شمردى به همكفو ما خويش را * كه مىخواستى تخمهام را ز ما بكشتى سر شيعهام را بزار * سليمان كز او بد نگشت آشكار نكردى به من التفاتى در آن * نجستى اجازت ز مهتر همان چنين هم گرت برشمارم گناه * شود جمله طومارها ز آن سياه » 160 به دو گفت بو مسلم : « اى پاكزاد * بزرگان ز خرده « 2 » نيارند ياد ز كلّى سخن ياد فرما كنون * كه صدباره گشتم جگر پر ز خون كه تا كار دولت بدينجا رسيد * نزيبد ز جزوى سخن گستريد » خليفه به دو گفت ك : « ز فرّ ما * شد آن كار و توفيق بود از خدا و گرنه نبودى ترا دسترس * كه يا بى به كين دست بر يك مگس » 165 سپهبد به دو گفت : « رنجش چنين * مفرما كه قدرم نيرزد بدين » خليفه نشان « 3 » را ز بهر تعب * بزد دست برهم ز روى غضب كمين كرده مردم برون آمدند * بيكبار ازو جنگجويان شدند نهادند تيغ اندر او يكبهيك * برآمد خروش و فغان بر فلك به يك لحظه شد پيكرش ريزريز * خليفه همى گفتى اندر ستيز : 170 « اشرَب بِكَاس كُنتَ تَسقي « 4 » بها * أَمَرَّ في الحَلقِ العَلقَم
--> ( 1 ) ( ب 150 ) . در اصل : مهتر كسى در . ( 2 ) ( ب 160 ) . در اصل : بزركان خرذه . ( 3 ) ( ب 166 ) . در اصل : نسان . ( 4 ) ( ب 170 ) . در اصل : انت تسقى : در جزو ثانى كتاب وفيات الاعيان و انباء انباء الزّمان ، ابن خلكان ، چاپ قاهرهء مصر ، ذيل عنوان ( 345 ) ( ابو مسلم خراسانى ) در ضمن شرح نحوهء قتل ابو مسلم آورده است : « . . ثم أقبل المنصور على من حضره ، و أبو مسلم طريح بين يديه ، و أنشد [ من السريع ] : زَعَمتَ أن الَّدينَ لا يُقنضى * فَاستَوفِ بالكيل أبا مُجرِمِ أشرَب بِكَاس كُنتَ بها * أَمَرَّ فى الحلقِ مِنَ العَلقم . . . » ( ص 330 ، چاپ محمّد محيى الّدين عبد الحميد )